آرامگاه جوانمرد علی قصاب
آرامگاه جمرد علي
در كيلومتر 50 جاده ي نيشابور – كاشمر، سمت چپ، راهي وجود دارد كه به روستای ماروس و در ادامه به دهستان بلهرات نیشابور می رسد. پس از طي 12 كيلومتر، در سمت چپ راهي مال رو و پر پيچ و خم نمايان مي شود از ميان تپه ماهورهاي كوچك مي گذرد. درازي اين راه كمتر از يك كيلومتر است. بناي مورد نظر ما در انتهاب همين راه وجود يافته است.
1- مورد استفاده ي بنا :
به گفته ي روستاييان محل، آرامگاه متعلّق به شخصي است به نام « قصّاب علي» يا « جوانمرد علي» كه در گويش محلي به آن « جُمَرد» مي گويند.
اما اين قصاب جوانمرد كيست؟ در مورد او روايتي بدين شرح آمده است:
« مرويست كه روزي كنيزي از قصابي گوشت مي خريد و قصاب در معامله ميزان عدل و انصاف را راست نمي داشت. كنيز به خدمت اميرالمؤمنين (ع) شتافت، از وي شكايت نمود. آن عالي جناب با او نزد قصاب آمد زبان مبارك به نصيحت گشود و او را به رستي و امانت وصيت فرمود. آن بي بصيرت چون آن حضرت را نمي شناخت، دست به جانب وي حركت داده گفت: « اي مرد برو» آن كوه علم و بردباري از حركت بي ادبانه ي آن مرد بازاري از جا در نيامد و راه خود گرفت و رفت. مرد قصاب بعد از آن چون به اعلام مردمان يافت كه آن مرد كه بود و آن حركت چه بود كارد كشيده دست خود بريد و به دست ديگر آن را برگرفته از دنبال خود را به آن حضرت رسانيد و زبان به عذرخواهي گشوده آن را دست آويز طلب عفو گناه گردانيده آن حضرت آن دست بريده را برجا گذاشته، دعا نمود به نحوي متصل شد و رو به بهبودي نهاد كه گويا اثر قطع بر آن راه نيافته بود.
رفتار حضرت نسبت به او، سبب ندامت و پشيماني قصاب شد و او را به توبه و خوش رفتاري با مردم كشانيد.»
در برخي روايات وي را نخستين قصاب و در عين حال شيخ و پيشواي صنف قصاب شناخته اند. جوانمرد قصّاب در قصه ها مظهر جوانمردي شناخته مي شود اما چنين به نظر مي رسد كه چون در گذشته قصّاب ها را به مناسبت پيشه ي آن ها در رديف جوانمردان قرار نمي داده اند، داستان قطع دست و رابطه ي او با حضرت علي (ع) از ديرباز گفته شده تا مجوزي باشد براي قبولي آن ها در جرگه ي جوانمردان، از خود داستان هم بر مي آيد كه ماجرا ساختگي و نادرست است.
2- معماري بنا:
شكل ساده و موقّر اين ساختمان كه بر روي تپّه ي نسبتاً بلندي قرار دارد از دور خودنمايي مي كند. در ساخت اين مقبره (؟) از سنگ و ملاطي سخت كه آميخته اي از گچ و آهك و خاك مي باشد استفاده شده، شكاف سنگ ها نيز با همين ملاط پر شده است.
اين بنا داراي يك در ورودي چوبي كوچك مي باشد كه رو به شرق گشوده مي شود. در بالاي در ورودي اين ساختمان، گنبدي پخ و كوتاه قرار دارد كه در مجموع با كل بنا هماهنگي دارد. در طرفين در، دو تاق نسبتاً بزرگ با سكوهايي كوچك كه جهت نشستن ايجاد شده ، ديده مي شود.
اندازه ي تقريبي داخل بنا حدود 3 متر پهنا و 4 متر درازا است. يك ضريح از تخته هاي ساده ي ميخ شده بر روي گور وجود دارد كه البته در زير آن اثري از سنگ گور نيست. وجود تاقچه هاي كوچك و بسيار در داخل اين بنا غير ضروري و عجيب مي نمايد. سوراخ هايي هم به منظور ورود نور و هوا در بالاي ديوارها ( زير سقف) تعبيه شده است.
ديوار جنوبي داراي يك ورودي كوچك است كه با سه رديف پله و از همان ملاطي كه پيش تر گفته شد به بخش بالايي ساختمان متصل مي شود. پس از بالا رفتن از پلكان، دو راهرو كم پهنا و باريك در چپ و راست ظاهر مي شوند به طوري كه براي حركت در اين تونل ها بايد نشسته حركت كرد.
كاربرد اين تونل هاي تاريك و بدون نور بر نگارنده روشن نيست. اين دو راهرو در محل ديوار شمالي به يك ديگر مي پيوندند و داراي يك خروجي مي باشند. اين دو دهليز بر روي ضخامت ديوارها ساخته شده اند كه طبقه ي دوم بنا را تشكيل مي دهند.
در بخش بالايي محل برحورد تونل ها 9 دهليز وجود دارد كه ظاهراً در دوره هاي اخير با سنگ و گل پر شده اند. به همين شكل 9 دهليز ديگر هم به قرينه ي آن ها يعني در ديوار مقابل ديده مي شود كه جزئي از طبقه ي سوم بنا بوده اند كه امروزه فرو ريخته است.
بنابراين بايد گفت كه اين بنا داراي سه طبقه ي مجزّا بوده است.
3- تاريخچه ي بنا:
عمر اين بنا به درستي معلوم نيست. برخي – گروهي از محليّان – معتقدند كه مربوط به دوره ي صفويه مي باشد، گرچه هيچ سندي يا مدركي كه اين مدّعا را تأييد كند،لااقل امروز وجود ندارد، چون تا آن جا كه نگارنده اطلاع دارد تاكنون هيچ شيي ء يا كتيبه و يا اثر ديگري كه به نوعي بيانگر تاريخ ساخت اين بنا باشد به دست نيامده است. حتي در داخل اين آرامگاه (؟) نيز كتيبه يا سنگ گوري وجود ندارد. اما آن چه كه هست بايد ساليان بسيار درازي بر آن گذشته باشد كه اين امر با پژوهش هاي دقيق باستان شناسي روشن خواهد شد.
يكي از اهالي ناحيه مي گفت: « شماري ناشناس با شنيدن اين كه شمشير قصاب(!) به همراه وي دفن شده، شبانه اقدام به كاوش و حفاري نموده اند و روشن نيست كه چيزي يافته اند يا خير . »
در فرهنگ عامه ي مردم عقيده بر اين است كه هر كجا ماري باشد گنجي نهفته است . اين موضوع در كتاب « نوروز» نامه ي خيام نيز آمده است . نگارنده خود بارها يك مار نسبتاً بزرگ را در زير صندوق چوبي يي كه به عنوان ضريح در اين بنا وجود دارد ديده است كه حتماً ديگران نيز آن را ديده اند و بعيد نيست كه وجود آن موجب تشديد تفكر وجود گنج در اين بنا شده باشد .
وجود گورستان عمومي متروكي را كه حدود 50 متري ضلع شمالي شرقي اين بنا قرار دارد نبايد ناديده گرفت. مؤلف در اين مكان سنگ گورهايي را مربوط به قرن يازدهم و دوازدهم مشاهده نموده است. حتي 3 مورد از اين سنگ ها، سياه رنگ، داراي قسمت زيرين خالي شده و عباراتي به خط نسخ بسيار زيبا هستند كه متأسفانه برخي عبارات آن ها خوانا نيست.
4- درخت نذر:
از آن جا كه درخت در فرهنگ كشور ما از جايگاه خاصي برخوردار است در كنار بسياري از آرامگاه ها و امام زاده ها درختاني از قبيل سرو، چنار و انار وجود دارد كه اين موضوع بيانگر تقدس درختان مي باشد.
بخشي از ديوار شمالي اين بنا به چند تكه سنگ تكيه دارد كه از ميان شكاف آن ها درخت اناري روييده است. مردم محلي اين درخت را « درخت لَتَّه» مي نامند و با بستن نخ و تكه هاي پارچه به آن « دَخيل» مي بندند. اهالي ناحيه بر اين باورند كه آسيب رساندن به اين درخت و حتي چيدن يك برگ از آن شوم و نامبارك است.
5- آب انبار:
در 20 متري ضلع شمالي بنا، آب انباري قرار دارد كه ورودي آن رو به شمال مي باشد. اين « حوض انبار» از آب باران هايي كه از تپه هايي كه از تپه هاي كوتاه اطراف سرازير مي شود پر مي گردد و به مصرف زائران و شبانان و برخي مواقع دام ها مي رسد.
و ورودي اين انبار با چهار پله ي كوتاه به پاگرد آن مي رسد. ژرفاي مخزن از كف تا سقف حدود چهار متر و با درازا و پهناي 3 و 5/2 متر مي باشد.
اهالي مي گويند اين آب انبار را « كربلايي غلام رضا وكيلي» اهل روستاي « ذمه»، كه مدتي خادم همين مكان بوده، ساخته كه در اثر آتش سوزي در كنار همين بنا دچار سوختگي شده و در گذشته است.
6- خانه هاي پيرامون و چاه آب:
چند خانه ي خشتي و گلي و يك حلقه چاه آب در 200 متري جنوب اين بنا قرار دارد كه اهالي به مجموعه ي آن ها « مَحلّه» مي گويند كه از آن ها براي اقامت هاي كوتاه و سكونت چوپانان در فصل زمستان استفاده مي شود.
شايد وجود همين چاه موجب شده تا اين مكان را « چاه مزار» هم بنامند .
7- پايان سخن:
با در نظر گرفتن موارد بالا و آن چه در ذيل مي آيد، انتساب بنا به « آرامگاه جوانمرد قصّاب» نمي تواند درست باشد:
1- در كتاب نزهه القلوب، تأليف حمد الله مستوفي كه در قرن هشتم نگارش يافته است نام جوانمرد قصاب در رديف كساني آمده كه در گورگاه ري مدفون اند:
« و در ري اهل بيت بسيار مدفون اند و از اكابر و اوليا آسوده اند، چون ابراهيم خواص و جوانمرد قصاب و »
2- مقبره اي با نام« جوانمرد قصاب» در سده ي 9 ه. ش در سرخس وجود داشته است.
3- وجود آرامگاهي با همين نام در تهران نيز دليلي ديگر بر اين است كه وجود آرامگاه قصّاب جوانمرد لااقل در نيشابور منتفي است.
4- وابستگي زندگي « جوانمرد» با نيشابور آن هم در چنين مكاني درست به نظر نمي رسد.
دريغ
پس از سه سال ( سال 1374) كه ديگر بار به ديدن اين بنا رفتم، عده اي كارگر را كه مشغول چيدن آجر و كار با سيمان بودند مشاهده نمودم، آن ها مي گفتند : « به علت اين كه فردي نذرش در توسل به جوانمرد پذيرفته شده تصميم به تجديد بناي آن نموده است . »
و امروز ديگر اثري از آن بناي ديدني وجود ندارد، حتي درخت لته هم كه روزگاري تمام شاخ و برگ هايش را با تكه هاي نخ و پارچه گره زده بودند در زير غبار آهك و سيمان تسليم شده و خشك گرديده بود. دريغ.
( اين گزارش را در سال 1371 نوشته ام كه در روزنامه ي توس تاريخ 7 تير 1374 به چاپ رسيده است . )
نمایی از آرمگاه جوانمرد علی قصاب قبل از تخریب و مربوط به سال ۱۳۷۲ / عکس از استاد احمدرضا سالم

نمایی از ساختمان تازه ساز جوانمرد علی / عکس از محمد تاجیک ۳ تیر ۱۳۹۲



این وبلاگ توسط محمد تاجیک دبیر جغرافیای شهرستان فیروزه و در راستای معرفی بیشتر شهرستان میان جلگه (عشق آباد) در تیر ماه 1389 راه اندازی شده است.